witness
گواهي , گواهي کردن , شهادت دادن , شاهد , گواه
کلمات مشابه

witness in
شاهد شدن

witnessed
مشهود

witnesses
شواهد , نظار

witnessing
شهود

witticism
لطيفه گوئي , نکته , نادره

Witty
شوخ

Witty
شوخ

witty
نکته دان , هزل آميز , بذله گو , ظريف , لطيفهدار , ضرفا , بذلهگو , نکته پرداز , شوخ

wive
زندادن

wives
نواميس

wizard
طلسمگر , جادوگر , افسونگر

wizardry
جادوگري

wobble
لق بودن , لنگي چرخ , وول خوردن

Wobble
لرزیدن ، لرزش

Wobble
لرزیدن ، لرزش

معنی witness به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی