unusual
غيرمتداول , غيرمعمولي , غيرعادي , مخالف عادت , غريب , غيرمعمول
کلمات مشابه

unusual things
خوارق

unusually
بطور فوق العاده

unutilized land
قانون ـ فقه : اراضى موات

unutterable
نگفتنى ،زائدالوصف ،غير قابل توصيف

unvalued
بدون ارج

unvalued policy
بازرگانى : بيمه نامه ارزش گذارى نشده

unvarnished
جلا نخورده , بي جلا

unveil
نقاب بر داشتن , نمودار کردن , آشکار کردن , آشکار ساختن , آشکار سازي

unveiled
بي حجاب

unveiling
پرده دري , پرده برداري

unvelling of women
رفع حجاب

unvisited
بي مراجعه

unvisual exchange
ورزش : مبادله نامرئى چوب

unvocal
غيرمصطلح , ناگويا

unvoice
محروم از صدا کردن ،بدون صدا ادا کردن ،بى صدا شدن

معنی unusual به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی