to wait(up)on
پيشخدمتى( کسيرا )کردن ،ديدنى کردن ( شخص بزرگتر)،خدمت رسيدن
کلمات مشابه

to walk a bicycle
دوچرخه را با دست بردن ( وخود پياده رفتن)

to walk fast
تندراه رفتن

to walk off
ناگهان رفتن

to walk the boards
بازيگرى کردن

to walk the chalk
بوسيله درست راه رفتن ازميان خط هاى گچ کشيده هوشيارى خود را ثابت کردن

to walk the plank
چشم بسته روى الوارى که دربغل کشتى نصب سده راه رفتن وتوى دريا افتادن

to ward off
از خود دور کردن ،دفع کردن

to wash down
ابکى کردن ،رقيق کردن

to wash offŠout or away
باشستش بردن ياپاک کردن

to watch over
توجه کردن ،مواظبت کردن

to wave away
باشاره دست بيرون کردن

to wave farewell
باجنباندن دست بدرودگفتن ،دست خداحافظى تکان دادن

to wear a crape
جامه سوگوارى برتن کردن

to wear a face of joy
سيماى خوش داشتن( يابخوددادن)

to wear away
ساييدن ،ساييده شدن ،بردن ،فرسودن ،اهسته راندن

معنی to wait(up)on به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی