to put down
ثبت کردن ،نوشتن ،درج کردن ،نسبت دادن ،ساکت کردن ،پست کردن ،حذف کردن
کلمات مشابه

to put forth
بکار بردن ،منتشر کردن ،چاپ کردن ،بلند کردن ،نمايش دادن ،نشان دادن

to put forth buds
غنچه کردن ،غنچه دادن

to put forth leaves
برگ بيرون اوردن ،برگ دادن ،برگ کردن

to put forward
پيش اوردن( ياگذاردن) ،جلوه دادن ،برجسته نمودارکردن

to put in
گماشتن ،منصوب کردن ،ارائه دادن ،درميان اوردن ،نقل قول کردن ،درج کردن

to put in a flutter
سراسيمه کردن ،اشفته کردن

to put in a piece of work
بخشى از کار ديگران را انجام دادن

to put in an a
خودنمايى کردن ،خودراجلوه دادن

to put in an appearance
حضور بهم رساندن

to put in for
ادعا کردن ،تقاضا کردن ،خودرا نامزد کردن ،پيشنهاد دادن

to put in force
مجراکردن

to put in hand
بجريان انداختن ،دايرکردن ،اقدام کردن

to put in mind
ياد اورى کردن

to put in motion
در جنبش دراوردن ،بحرکت در اوردن ،بکار انداختن ،راه انداختن

to put in place
کارگذاشتن ،نصب کردن

معنی to put down به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی