to abstain from meat
ازگوشت پرهيزکردن ،ازگوشت خوردن خودارى کردن
کلمات مشابه

to act fear
ترس رابهانه کردن

to act independently of others
مستقلانه يا جداگانه کارکردن ،کارى به کار ديگران نداشتن

to add equals
اعداد مساوى را با هم جمع کردن

to add fuel to fire
نمک برزخم پاشيدن ،اتش رادامن زدن

to add up
جمع زدن ،جمع کردن

to addict oneself
خو گرفتن ،عادت کردن ،خودرا معتادکردن ،معتاد

to adduee witnesses
شاهداوردن ،استشهادکردن

to administer
سوگند دادن( به)

to admit of
اجازه دادن ،روادانستن ،جايزدانستن

to admit of d
مشکوک بودن ،مورد بحث بودن

to aim ones gun at
باتفنگ نشان کردن ،هدف قراردادن

to all a
تا انجاکه مى توان ديد،ظاهرا

to all eternity
تا ابد،ابدا

to all intents and purposes
عملا،ازهر لحاظ

to allow for breakage
شکستگى راحساب کردن

معنی to abstain from meat به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی