tied
مقيد , بسته
کلمات مشابه

tied on
علوم نظامى : در درگيرى هوايى يعنى هواپيماى ياد شده داخل ارايش قسمت من است

tied to
وابسته به

tied truss
عمران : خرپاى کش دار

tied with a rope
طناب پيچ

tiepin
سنجاق کراوات ،سنجاق مدال وزينت الات زنانه

tier
رديف کردن , رديف شدن

tier table
ميز کوچک

tierce
ثلث کردن ،به سه قسمت تقسيم کردن ،سه ورق جور اوردن

tierced
رديف دار،رديف شده

tiercel
ورزش : شاهين يا باز نر

tiers of cable
سيم کابل حلقه شده

ties of friendship
قيودياعلاقه دوستى ،انچه دوستى اقتضاميکند

tiff
کج خلقي

tiffany
پارچه ململ , تيفاني

tiffin
(درهند )ناهار مختصر،ناهار خوردن

معنی tied به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی