proper
خوب , بجا , زيبنده , پاکيزه
کلمات مشابه

proper adjective
(د ).صفت مرکب از اسم خاص

proper dress
جامه شايسته ،جامه زيبا

proper fraction
(ر ).کسر صحيح ،کسر متعارفى

proper motion
نجوم : حرکت خاص

proper noun
اسم خاص

proper price
قانون ـ فقه : قيمت عادله

proper pride
مناعت

proper rotation
شيمى : چرخش متعارف

proper subset
زير مجموعه ،سره

proper volume
شيمى : ويژه حجم

properly
درست ،بطور شايسته ،بطور صحيح

propertied
سهام دار،ملاک ،متمکن ،داراى خواص معين

properties
ضياع , املاک , خصايص

properties not liable to distraint for d
قانون ـ فقه : مستثنيات دين

properties of section
عمران : خواص مقاطع تيرها

معنی proper به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی