plan
طرح ريزي کردن , نقشه کشيدن , الگو , طرح کردن , در صدد بودن , طرح ريختن , تدبير , در صدد بر آمدن , نقشه , برنامه ريزي کردن , تدبير کردن , برنامه کار , طرح , صدد , برنامه
کلمات مشابه

plan (to)
معمارى : طرح ريزى کردن

plan 1 (jf)
علوم دريايى : طرح ريزى

plan 2
علوم دريايى : نقشه تفصيلى

plan frame
بازرگانى : چارچوب برنامه

plan of action
علوم نظامى : طرح عمليات

plan of campaign
علوم دريايى : طرح پيکار

plan of maneuver
علوم نظامى : طرح مانور

plan of the day
علوم نظامى : برنامه روزانه ناو

plan position indicator
علوم نظامى : صفحه رادار ناو يا هواپيما

plan position indicator (ppi)
علوم دريايى : - radar screen

plan range
علوم نظامى : در شناسايى از روى عکس هواى فاصله افقى بين نقطه پاى عمود هواپيما تا شيئى که روى زمين قرار گرفته است

plan targets
بازرگانى : اهداف برنامه

planar
سطحى ،مسطح ،دو وجهى

planar complex
شيمى : کمپلکس مسطح

planar configuration
شيمى : پيکربندى مسطح

معنی plan به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی