ornamentallyr
براى اعايش ،از لحاظ تزئين ،ميناب زينت
کلمات مشابه

ornamentation
تزئين ،ارايش ،پيرايش

ornamented
طلاکوب

ornamented with jewles
گوهرنشان ،اراسته به جواهر

ornary
onery(، )=orneryعادى ،معمولى ،اذيت کننده ،بدخلق

ornate
بيش ازحد اراسته ،مزين ،مصنوع ،پر اب و تاب

ornately
قطور اراسته ،باصنايع بديعى ،بااب و تاب

ornateness
اراستگش ( بصنايع)

ornery
ornary(، )=oneryعادى ،معمولى ،اذيت کننده ،بدخلق

ornis
کليه مرغان يک سرزمين

ornithic
وابسته به مرغان ،پرنده اى

ornithic fossils
سنگواره هاى پرندگان

ornithicknite
جا پاى پرنده که سنگ شده باشد،اثرمحجرپرنده

ornithography
شرح پرندگان

ornithoid
پرنده وار،مرغ مانند

ornithologic
وابسته به پرنده شناسي

معنی ornamentallyr به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی