operating point
معمارى : نقطه کار
کلمات مشابه

operating staff
کارمندان عملياتى ،متصديان

operating stand
علوم مهندسى : اطاق هدايت

operating supplies
علوم مهندسى : مواد کمکى

operating system monitor
کامپيوتر : مبصر سيستم عامل

operating system/2
کامپيوتر : سيستم عامل دو

operating theatre
نمايشگاه عمل جراحى

operating voltage
علوم مهندسى : ولتاژ کار

operating weight
علوم هوايى : وزن عملياتى

operating-room
اطاق عمل

operation
عمل , عمل جراحي , عمل کرد , عملکرد

operation analysis
عمل کاوي

operation annexes
علوم نظامى : پيوستهاى عملياتى

operation decoder
عمل شناس

operation exposure guide
علوم نظامى : حداکثر دوز اتمى قابل قبول يا قابل دريافت

operation immediate
علوم دريايى : اقدام سريع

معنی operating point به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی