nod
سر جنباندن , باسراشاره کردن , سرتکان دادن
کلمات مشابه

nodal
گرهدار , گرهاي

nodal sphere
شيمى : کره گرهى

nodal surface
شيمى : سطح گرهى

nodality
وابستگى به گره ،نزديکى به گره

nodding acquaintance
اشنايى مختصر،سلام عليک

noddle
پشت سر،پشت گردن ،سر،کله

noddy
ساده لوح

node
گره

node of ranvier
روانشناسى : گره رانويه

nodical
وابسته به نقطه اعتدالين

nodose
)nodous(داراى برامدگى هاى مشخص ،گره دار،قنبلى

nodous
)nodose(داراى برامدگى هاى مشخص ،گره دار،قنبلى

nodular
قلنبه شده , ورم کرده , گره گره , گره دار

nodular chalk
معمارى : نرم اهک دردانه اى

nodular iron
علوم مهندسى : چدن گرده اى

معنی nod به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی