landdau
يکجور گردونه چهارچرخه که پوشش ان داراى دو قسمت است
کلمات مشابه

landding
ورود بخشکى ،کرانه رسمى ،فرودگاه ،پاگرد

landed
وابسته بزمين , زمين دار , فرود آمده

landed a
زمينى ،که عبارت از زمين است ،ملکى ،ملک دار،ملک ،زمين ،مستقل

landed property
عقار

landed terms
بازرگانى : قيمت کالا به شرط تخليه در مقصد

landed weight
بازرگانى : وزن کالا هنگام تخليه

lander
علوم هوايى : فضاپيمايى که ميتواند به ارامى روى سطح سياره موردنظر بنشيند

landfall
ريزش زمين

landfall n
ورود بخشکى ،ديدار خشکى ،زمينى که ناگهان بميراث کسى درايد

landform
تغييرات سطح زمين در اثر عوامل طبيعى

landgrave
لقب برخى از شاهزادگان المانى کنت زمين همان است

landgravine
لقب برخى از شاهزادگان المانى است

landholder
زمين دار , صاحب ملک

landing
فرودگاه هواپيما , پاگردان , پاگردپله ها , فرود

landing aids
علوم نظامى : وسايل کمک ناوبرى فرود هواپيما وسايل کمکى فرود هواپيما

معنی landdau به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی