irrelative
نا مناسب , نا مربوط
کلمات مشابه

irrelatively
بطور نامربوط،بى انکه وابستگى داشته باشد

irrelevance
بي موردي , نا مربوطي , بي مناسبتي , بي ربطي , نامربوطي

irrelevancy
نا مربوطي

irrelevant
بي ارتبات , بي مورد , نا مربوط , بي ربط , نامربوط , خارج از موزوء , بي مناسبت

irrelevantly
بطور بى ربط،بطور نامربوط،بدون اينکه وابستگى داشته باشد

irrelievable
رها نشدنى

irreligion
لامذهبي , بد کيشي

irreligionist
بيدين ،کسيکه بمسائل دينى اعتنائى ندارد

irreligious
بدآئين , بي ديانت , بدکيش , هر هري , بد کيش , لامذهب , از دين برگشته , بي دين , بدمذهب

irreligiously
ازروى بى دينى

irreligous
لامذهب

irremeable
بر نگشتنى ،بطور غير قابل برگشت ،برگشت نا پذير

irremediable
چاره ناپذير , علاج ناپذير

irremediableness
چاره ناپذيرى ،علاج ناپذيرى ،لاعلاجى

irremediably
بطور چاره ناپذير

معنی irrelative به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی