inure
مانوس کردن
کلمات مشابه

inure or en
عادت دادن ،خودادن ،اموخته کردن ،معتاد کردن ،پينه خورده کردن

inurement
خو کردکى ،خو گرفتگى ،پينه خوردگى ،معتاد سازى

inurn
در ظرف نگاه داشتن( بازگشت شود به)urn ،در خاکدان ريختن ،بخاک سپردن

inustion
(عمل ) سوزاندن يا داغ کردن

inutile
ناسودمند،بيفايده ،بيهوده ،نامناسب ،بى منفعت ،بى استفاده

inutility
ناسودمندى ،بى فايدگى ،چيز بيهوده ،چيز بى فايده ،اوم بى معنى

inutilty
بياستفادگي

invacuo
در خلاء

invade
تاخت وتاز کردن , تاخت کردن , تجاوز کردن , تهاجم کردن

invader
تازنده , متجاوز , حملهکننده , مهاجم , متهاجم

invading
تازنده

invaginate
غلاف کردن , درخود گرفتن

invagination
غلاف شدگي

invalid
عليل , بي اعتبار , نامعتبر , غير معتبر

invalid contract
قانون ـ فقه : عقد فاسد

معنی inure به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی