interrace
)interracial(بين نژادى ،بين نژادهاى مختلف
کلمات مشابه

interracial
بين نژادي

interrator reliability
روانشناسى : پايايى ارزيابها

interregnum
فترت ،فاصله ميان دوره يک سلطنت با دوره ديگر،دوره حکومت موقتى ،فاصله

interrelate
بهم ارتباط داشتن , مناسبات مشترک داشتن

interrelated
وابسته بهم ،داراى مناسبات مشترک

interrelationship
بازرگانى : رابطه متقابل

interrex
رئيس حکومت موقتى

interrogarive pronoun
ضمير پرسش ،ضمير استفهامى

interrogate
تحت بازجويي قرار دادن , استنطاق کردن

interrogation
استفهام , باز خواست , بازجويي

interrogation point
علامت سئوال( يعنى ؟)

interrogative
ادوات استفهام , پرسشي , استفهامي

interrogative adverb
قيد استفهامى

interrogatively
ازراه پرسش ،بشکل پرسش ،بطور پرسش ،بطريق استفهام

interrogator
پرسش کننده , مستنطق , بازپرس

معنی interrace به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی