interpreting
تلقي
کلمات مشابه

interpretive
تفسيري

interpretive literature
ادبیات تفسیری

interpretive therapy
روانشناسى : درمان تفسيرى

interpretor of dreams
معبر

interprovincial
واقع در ميان ولايات يا شهرستانها

interpupillary
واقع در بين دو مردمک چشم ،بين دو عدسى ،عينک

interquartile range
روانشناسى : دامنه ميان چالاکى

interrace
)interracial(بين نژادى ،بين نژادهاى مختلف

interracial
بين نژادي

interrator reliability
روانشناسى : پايايى ارزيابها

interregnum
فترت ،فاصله ميان دوره يک سلطنت با دوره ديگر،دوره حکومت موقتى ،فاصله

interrelate
بهم ارتباط داشتن , مناسبات مشترک داشتن

interrelated
وابسته بهم ،داراى مناسبات مشترک

interrelationship
بازرگانى : رابطه متقابل

interrex
رئيس حکومت موقتى

معنی interpreting به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی