interpret
تعبير کردن , تفسير کردن , ترجمه شفاهي کردن , ترجمه کردن , تلقي کردن
کلمات مشابه

interpretable
تفسير کردنى ،قابل تفسير،تفسير بردار،تعبير کردنى ،تعبير پذير

interpretation
تفسير , تاويل , تعبير

interpretation of a dream
تعبير خواب

interpretative
)interpretive(تفسيرى ،شرحى

interpreter
ديلماج , حلاج , ترجمان , مترجم , مترجمان , مترجم شفاهي

interpretership
مترجمى حضورى

interpreting
تلقي

interpretive
تفسيري

interpretive literature
ادبیات تفسیری

interpretive therapy
روانشناسى : درمان تفسيرى

interpretor of dreams
معبر

interprovincial
واقع در ميان ولايات يا شهرستانها

interpupillary
واقع در بين دو مردمک چشم ،بين دو عدسى ،عينک

interquartile range
روانشناسى : دامنه ميان چالاکى

interrace
)interracial(بين نژادى ،بين نژادهاى مختلف

معنی interpret به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی