influential
نافذ , سرجنبان , آمتنفذ , بانفوز , با نفوذ
کلمات مشابه

Influenza
آنفلوآنزا , آنفلوانزا

inform
مطلع کردن , خبر داشتن , واقف کردن , مسبوق کردن , خبردار کردن , آگاهانيدن , آگاه کردن , در جريان قرار دادن , آگاه ساختن , آگاهي دادن , اخبار دادن , خبر دادن , اطلاع دادن

informal
بي تشرفات , غيررسمي , بي تکلف , غير رسمي , خصوصي

informally
بطور غير رسمي

informant
آگاهگر , شکل دهنده

informatics
خودکاري آگاهانه , انفورماتيک

information
اطلاعاتي , آگاهي , اطلاع , خبر , اطلاعات , وقوف

information desk
پرسشگاه

informative
آموزنده , پرخبر , خبري

informed
مطلع , مستحذر , باخبر , دانا

informer
خبرچين , آگاهي دهنده , سخنچين , نمام , خفيه نويس , آگاهگر

infra red
مادون قرمز

infrared
زيرقرمز

infrared light
اشعه فروسرخ

infrared ray
اشعه مادون قرمز

معنی influential به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی