impeach
استيضاح کردن , اعلام جرم کردن , احضار نمودن , بدادگاهجلب کردن
کلمات مشابه

impeachable
قابل اتهام ،مشکوک ،قاب ترديد،قابل تعقيب

impeachment
احضار بدادگاه , استيضاح , اعلام جرم

impeachment of a judge
قانون ـ فقه : رد دادرس

impeachments of inheritance
قانون ـ فقه : موانع ارث

impeachments to marriage
قانون ـ فقه : موانع نکاح

impearl
مرواريد نشان کردن

impeccability
معصوميت

impeccable
بى عيب و نقص

impeccably
معصومانه

impeccancy
معصوميت

impeccant
بيگناه

impecuniosity
بى پولى ،تهيدستى

impecunious
بى پول ،تهيدست

impecuniousity
بى پولى ،افلاس

impecuniously
از روى بى پولى يا افلاس

معنی impeach به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی