he bobded up like a cork
عين فنر از جايش پريد
کلمات مشابه

he broke his neck necessity
گردنش شکست

he broke his rib or something
دنده منده اش شکست

he brought more money
باز پول اورد،قدرى ديگر پول اورد

he calcn lates with a
اوبادقت حساب مى کند،اودرست حساب مى کند

he called his kindred together
خوبشاوندان خودرافراهم اورد

he came running
چون دوان دوان امد

he came to his senses
بهوش امد،بخودامد

he can do a
هرکارباشدمى تواندبکند

he can read the sky
ستاره شناس است

he can scarcely have done that
مشکل اين کار را کرده باشد

he cannot earn his own keep
اونميتواندخرج خوراک خودرادربياورد

he cannot read or write
خواندن ونوشتن نميداند،سوادندارد

he changed his mind
از ان خيال منصرف شد

he claims to
قانون ـ فقه : او مدعى است که

he climbed up the mountain
ازکوه بالارفتن

معنی he bobded up like a cork به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی