groove
شيار , خط انداختن , جاي زهکمان , عادت زندگي
کلمات مشابه

grooved
شياردار , خاندار

grope
کورمالي کردن

groping
کورمالي

gross
ناويژه , غير خالس

gross weght
وزن ناخالص

grossness
بي ظرافتي

grouchy
ترشرو

ground
آسيابي , زمين , دوخ , کوبيده

ground floor
طبقه همکف , اشکوب هم کف

ground force
نيروي زميني

ground plan
طرح عمومي , طرح اساسي

ground rent
اجاره عرصه

ground state
کمترين نيرو , نيروي اساسي

ground wheat and meat
هريسه

grounder
پايهگذار

معنی groove به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی