gout
نقرسي , نقرس
کلمات مشابه

govern
فرمانداري کردن , حکم راندن , حکمراني کردن , تابع خود کردن , حکومت کردن

governance
فرمانداري

governer of a rural district
دهدار

governess
زنحاکم , مديره

governing
اولوالامر

Governing Council
شوراي حکومتي

government
عقل اختيار , حکومت , دولتي , فرمانداري , دولت

government loyalist
دولت خواه

government official
دولتمرد

governmental
ديواني , دولتي , حکومتي

governmental terrorism
تروريسم دولتي

governmental terrorist
تروريست دولتي

governmentless
بي دولت

governments
دول

governor
حکمران , حکومت نشين , استاندار , والي , حاکم , فرماندار , فرمانده , فرمانفرما

معنی gout به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی