foreleg
پاچه جلو , ساق , دست چارپايان
کلمات مشابه

forelimb
باله جلو

forelock
موي پيشاني , کاکل

foreman
سرکارگر , سرعمله , فورمن

foremanship
مباشرت ،مديريت ،سرکارگرى

foremilk
شيرماک

foremost
دردرجه نخست , جلوترين

foremother
جده ،مادر مادر بزرگ

forename
نام نخست

forenamed
مذکور،درپيش ،سابقا ناميده شده

forenoon
چاشتگاه

forensic
دادگاهي

forensic psychology
روانشناسى : روانشناسى قانونى

foreordain
از پيش مقرر کردن ،تقدير کردن

foreordainment
تقدير،تعيين از پيش ،حکم قبلى

foreordinate
از پيش مقرر کردن ،مقدر کردن ،تقدير کردن

معنی foreleg به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی