emposion
embiter(، )=poisonزهرالودکردن ،تلخ کردن
کلمات مشابه

empoverish
بى نواکردن ،نيازمندکردن ،فقيرکردن ،بى نيروکردن

empower
قدرت دادن , نيرومند کردن , وکالت دادن

empress
زن امپراتور , امپراتريس , شهبانو

empressement
ابراز صميميت ،اظهار خصوصيت

emprical formula
عمران : فرمول تجربى

emprise
اقدام ،عمل متهورانه و ابتکارى ،شهرت ،تقرير،عهده دار شدن

emprize
دست انداختن( به) ،اقدام کردن( به) ،مبادرت کردن( به)

emprosthotonos
پيشامدگى بدن بواسطه کزاز

emptily
بطور پوچ

empty
تهي کردن , پوک , خالي کردن , تهي , خشک و خالي , پفکي , توخالي , مجوف , مخلي

empty band
الکترونيک : نوار تهى

empty handed
دست خالي

empty headed
)scatter brained(خشک مغز،بى مخ

empty medium
رسانه تهى

empty pocket
ادم بى پول يا تهى کيسه

معنی emposion به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی