disable
عاجز کردن , از کار انداختن , عاجز , ناتوان شدن
کلمات مشابه

disabled
از کار افتادگي , معلول , عليل , توانخاه

disablement
از کار افتادگي

disaccord
عدم توافق

disadvantage
وضع نامساعد

disadvantageous
بي صرفه

disaffection
عدم علاقه

disaffiliate
ناوابسته کردن

disaffiliation
عدم همکاري , قطع ناوابستگي , عدم ارتباط

disagree
اختلاف پيدا کردن , نساختن با , مغاير بودن , نفاق داشتن , اختلاف نظر داشتن , مخالف بودن , اختلاف داشتن , ناسازگار بودن , اختلاف عقيده داشتن , موافق نبودن , ناسازگاري کردن

disagreeable
برخلاف ميل , ناپسنديده , جوکي , نامرضي , ناپسند

disagreement
تخالف , عدم موافقت , شکراب , اختلاف نظر , عدمموافقت , اختلاف , مغايرت , مخالفت

disapeared
نابود شده

disappear
معدوم شدن , ناپديد شدن , ناپيدا شدن , پريدن , مفقود شدن , غيب شدن , زائل شدن

disappearance
زائل , ناپديدي

disappeared
مفقود شده , ناپديد

معنی disable به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی