crop
محصود , محصول , سرشاخه زدن , حاصل کردن , حاصلخيز شدن , ماشين کردن , گيسو را زدن
کلمات مشابه

crop eared
مو زده

crop end saw
علوم مهندسى : اره مخصوص قطع کردن بخشهاى اضافى شمش

crop rent
بازرگانى : اجاره محصول

crop-eared
گوش بريده ،موزده

cropped
حاصل دادن

cropper
ماشين موزني

croppy
کسيکه موى سرش راکوتاه کرده باشد

Crops
محصولات

cropsick
دچار رودل ،پرخورده

cropsickness
رودل ،تخمه ،پرخوردگى

croquette
کوفته برنجى

croquis
(هن ).طرح ،انگاره ،مسوده ،کروکى

crore
کرور،ده ميليون

crosier
عصاى اسقفى ياکشيشى ( که نشانى ازچوپانى اوست براى گله خدا)

cross
ضربدر , خاج , عبور کردن , از هم گذشتن , صليب , چليپا , چارميخ

معنی crop به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی