carry on
ادامه داشتن
کلمات مشابه

carry on (mil)
علوم دريايى : ازاد

carry on business
قانون ـ فقه : داد و ستد کردن

carry on shoulder
بدوش گرفتن

carry one
(در حساب )ده بر يک

carry out
به اجرا نهادن , به اجرا گذاشتن , ترتيب اثر دادن , به اجرا گذاردن

carry out the obligations
قانون ـ فقه : اجراى تعهدات

carry propagation
پخش رقم نقلى

carry too far
بدرجه جدى رساندن

carryaway
قانون ـ فقه : ربودن

carrying
حامل

carrying charge
قانون ـ فقه : هزينه حمل و نقل

carrying out
اجراء

carrying vessel
بازرگانى : کشتى باربرى

carrying weights
حمالي

carsick
مبتلا به بهم خوردگى حال در اتومبيل

معنی carry on به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی