break
منکوب کردن , منکسر کردن , گسيختگي , انقصال , گسستگي , نقض کردن , گسيختن , درهم شکستن , گسلاندن , از کار انداختن
کلمات مشابه

break a wind
باد ول کردن

break down
تقسيم بندي کردن , درهم شکننده , سقوط ناگهاني

break even
سربه سر

break off relations
قطع مناسبت کردن

break the fast
افطار کردن

break up
برهم خوردگي

breakable
شکننده , شکستني

breakage
شکستگي , شکست

breaker
کاسر

breakfast
صبحانه خوردن , صبحانه , افطار , ناشتائي

breaking a promise
پيمان شکني

breaking down
فرونشيني , فرونشاني

breaking promise
وعده خلافي

breaking tradition
سنتشکني

breakpoint
نقطه انفصال

معنی break به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی