assembler
همگذار , سوار کننده
کلمات مشابه

assembler directive
کامپيوتر : رهنمود همگذار

assemblies
شيمى : مجموعه

assembling
کامپيوتر : روند خودکارى که بوسيله ان کامپيوتر برنامه اصلى را به زبان سمبليک تبديل مى کند

assembling area (mc,mil)
علوم دريايى : منطقه تجمع

assembly
شورا , شوري , معشر , مجمع , همگذاري

assembly bench
علوم مهندسى : ميز مونتاژ

assembly fixture
علوم مهندسى : تجهيزات مونتاژ

assembly instrudactions
علوم مهندسى : مقررات يا دستورات نصب

assembly language
زبان همگذاري

assembly language instruction
کامپيوتر : دستورالعمل زبان اسمبلى

assembly line
خط توليد , تيمار خط

assembly list
سياهه همگذاري

Assembly of Defiant Clerics
مجمع روحانيون مبارز

assembly of notables
مجلس بزرگان يا اعيان ،پارلمانى موقتى

assembly program
برنامه همگذاري

معنی assembler به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی