apparitor
مامور اجراء
کلمات مشابه

appeal
فرجام , استيناف , جذابيت

Appeal
علاقه

Appeal
استيناف، التماس کردن

appeal for tenders
بازرگانى : درخواست مزايده

appeal play
ورزش : تقاضاى بازيگر براى اعلام راى داور نسبت به خطاى حريف

appeal to the supreme court
قانون ـ فقه : فرجام خواستن

appealability
قابليت استيناف

appealable
قابل استيناف ،قابل پژوهش خواهى

appealer
استيناف دهنده

appeallee
پژوهش خوانده

appealling
پژوهش خواهي

appear
بنظرآمدن , نميان شدن , تجلي کردن , ظاهر شدن , نمودار شدن , آفتابي شدن , عيان شدن , پديد شدن , مرئي شدن , پديدار شدن , بروز کردن

appearance
بروز , ظاهر , ظهور , پيديش , منظره , جلوه , پک و پوز , تجلي , ريخت , نمود , طلوع , منظر , سيما

appearances
حضور

appeasable
قابل تسکين ،ارام شدنى

معنی apparitor به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی