ambulance
آمبولانس , بيمارستان سيار , نعش کش
کلمات مشابه

ambulance basic relay post
علوم نظامى : پست مبناى کنترل ستون امبولانسها

ambulance control post
علوم نظامى : پست يا پاسگاه کنترل امبولانسها

ambulance station
علوم مهندسى : ايستگاه امبولانس

ambulant
گردنده ،سيار،متحرک

ambulate
درحرکت بودن

ambulation
حرکت ،گردش

ambulatory
گردشى ،گردنده ،سيار

ambulatory (walking) patient
علوم نظامى : بيمار سرپايى

ambulatory psychotherapy
روانشناسى : روان درمانى سر پايى

ambush
کمينگاه , کمين

Ambush
شبیخون زدن

Ambush
شبیخون زدن

ameba
مربوط به اميب ،اميبى ،رنگ ياخته اى

amebeia
آميب

amebiasis
(طب )سرايت مرض در اثر اميب

معنی ambulance به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی