altern
يک درميان ،متناوب ،متبادل
کلمات مشابه

alternate
تناوب داشتن , متناوب کردن , متناوب بودن

alternate captain
ورزش : کاپيتان ذخيره

alternate escort operating base
علوم نظامى : پايگاه عملياتى يدکى يگانهاى پاسور

alternate forms
روانشناسى : شکلهاى جانشين

alternate headquarters
علوم نظامى : قرارگاه يدکى

alternate to touch
ورزش : نرمش کمر

alternate-response test
روانشناسى : ازمون دو گزينه اى

alternately
غبا

alternating
تناوبي , متناوب

alternating arc
الکترونيک : قوس متناوب

alternating axis of symmerty
شيمى : محور تقارن متناوب

alternating copolymer
شيمى : همبسپار متناوب

alternating current (ac)
معمارى : جريان متناوب

alternating current circuit
الکترونيک : مدار جريان متناوب

alternating current generator
الکترونيک : مولد جريان متناوب

معنی altern به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی