administer
:)vi.& vt.(اداره کردن ،تقسيم کردن ،تهيه کردن ،اجرا کردن ،توزيع کردن ،(حق ).تصفيه کردن ،نظارت کردن ،وصايت کردن ،انجام دادن ،اعدام کردن ،کشتن ،(مو ).رهبرى کردن(ارکستر :)n.(.)مدير،رئيس ،(حق ).مدير تصفيه ،وصى
کلمات مشابه

administer justice
احقاق حق کردن

administerial
ادارى

administrant
اداره کننده ،اجرايى

administrate
)=administer(

administration
اداره کل , وصيت , فرمداري

administration of estate
قانون ـ فقه : اداره ترکه

administration of justice
دادگستري

administrative
اداري

administrative approval
عمران : موافقتنامه ادارى

administrative budget
بازرگانى : بودجه ادارى

administrative capacity
بازرگانى : ظرفيت ادارى

administrative crypto account
علوم نظامى : نگهدارى اسناد و مدارک محرمانه

administrative data processing
کامپيوتر : پردازش داده هاى ادارى

administrative lead time
علوم نظامى : زمان ادارى دريافت اماد

administrative march
علوم نظامى : راهپيمايى ادارى

معنی administer به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی