adjutant
آجودان
کلمات مشابه

adjutant crane
درناى هندى ،لک لک هندى ،لک لک لاشخور

adjutant general corps casual
علوم نظامى : منتصب به اجودانى

adjutant stork
(ج.ش ).لک لک بزرگ هندى و افريقايى

adjutantship
اجودانى ،معينى ،معاونت ،يارى ،مساعدت

adjutor
يار،ياور،معين ،دستگير،مد دکار،کمک

adjuvant
ياري کننده

adjuvent therapy
روانشناسى : درمان تکميلى

adlib
بميل خود

adm3a
کامپيوتر : پايانهADM3A

adman
متصدى اعلانات ،اگهى گر

admaxillary
نزديک ارواره

admeasure
تعيين حصه کردن ،سهم دادن ،تقسيم کردن ،(م.ل).اندازه گرفتن

admeasurement
)=admensuration(تعيين اندازه ،تقسيم ،تخصيص

admedium lampholder
الکترونيک : سرپيچ بزرگتر از معمولى

admensuration
)=admeasurement(تعيين اندازه ،تقسيم ،تخصيص

معنی adjutant به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی