accessible
دم دستي , دستياب , بدست آوردني , دسترس
کلمات مشابه

accession
الحاق حقوق , جلوس کردن , جلوس

accessory
هم دست

accident
سانحه , داهيه , اتفاق , عارضه صرفي , تصادف , حادثه , عرض

accidental
پيشآمدي , تصادفي , عارضي , عرضي , غير اساسي , اتفاقي

accidentally
بر حسب تصادف , تصادفا , بل

accidents
سوانح , عوارض , حوادث

acclaim
ندا دادن

acclamation
احسنت

accommodate
جي دادن , همساز کردن , جا دادن

accompaniment
دم گيري

accompanist
دم گير

accompany
بدرقه کردن , توام کردن , مصاحبت کردن , همراه رفتن , مشيعت کردن

accompanying
بدرقه

accomplice
معاون جرم , همداستان , شريک جرم , دستيار

accomplish
بهانجام رساندن

معنی accessible به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی