abducted
ربودهشده , (verb - transitive) ربودن، دزدیدن (شخص)، دور کردن، آدم دزدیدن، ازمرکز بدن دور کردن (پزشکی)
کلمات مشابه

abductor
آدمدزد , آدمربا , ادم دزد، ادم ربا، دور کننده، طب عضله دور کننده

Abdul Ali
عبدالعلي

Abdul Azimi
عبدالعظيمي

Abdul Ghani
عبدالغني

Abdul Rashid
عبد الرشيد

Abdullah
عبدالله

abecedarian
ابجدآموز، نوآموز، مبتدی، تازه کار، ابتدایی، اولیه، آغازین، ابجدخوان

abecedarium
کتاب الفباء

abed
در بستر،در رختخواب

abel
هابيل , هابیل (فرزند آدم و حوا)، هابیل فرزند ادم ابوالبشر که برادرش قابیل یاقائن او را بقتل رسانید

abel closed tester
شيمى : دستگاه ابل

abel tree
(گ.ش )درخت سپيدار که نام لاتين ان populus alba است

abele
سپيد دار،سفيد دار

abelian group
شيمى : گروه ابلى

abelmoschus
( )=abelmosk(گ.ش )حب المشک

معنی abducted به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی