Opponent
حریف ، رقیب
کلمات مشابه

opponents in a lawsuit
قانون ـ فقه : متخاصمين

opportune
بموقع , بهنگام

opportune lift
علوم نظامى : ظرفيت حمل اضافى يا ظرفيت حمل باقيمانده

opportunely
بجا،بموقع ،بمناسبت ،بطور مناسب

opportuneness
بحايى ،بجا بودن ،موقعيت ،موقع بودن ،مورد مناسب

opportunism
فرصت طلبي

opportunist
فرصت طلب , استفاده جو , وقت شناس , سودجو

opportunity
موقع , فرصت , مجال

opportunity to invest
بازرگانى : فرصت سرمايه گذارى

opposability
قابليت تقابل ،امادگى براى روبرو گذاشتن ،مقابله پذيرى

opposable
مخالفت کردني

oppose
معترض شدن , مصاف دادن , مخالفت کردن , در افتادن , متضاد کردن , ضديت کردن

oppose each other
معارظه کردن

opposed
ناموافق

opposeless
بى مخالفت

معنی Opponent به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی