Indonesian
اندونزيايي , وابسته به اندونزي
کلمات مشابه

indoor
زير سقف

indoors
در منزل

indrawn
بداخل کشيده , جذب کرده

induce
تحريک شدن , اغوا کردن , استقراء کردن

induct
گماشتن بر

inductile
دراز نشو

induction
استقراء , القاء

induction coil
بوبين رمکورف

inductive
استنتاجي , استقرائي

inductive reasoning
قياس استقرائي

indulge
زياده روي کردن , نرنجاندن , زياده ستاني کردن , مخالف نبودن , زيادهروي کردن , مخالفت نکردن

indulgence
اغماض , زياده روي , مساهله

indulgent
زياده رو , زيادهرو

indurate
پينه کردن

Indus River
سند

معنی Indonesian به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی